تــحــقـیــق

سبكهاي معماري

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} 800x600
سبكهاي معماري چکيده : هدف از اين موضوع درک مفهوم مدرنيسم ،علل پيدايش و پاره اي از خصوصيات آن است .در اين مقاله ابتدا به مفهوم مدرنيته و مدرنيسم وتفاوت آنها اشاره خواهد شد و سپس با ذکر يک نمونه شهر معاصر به جمعبندي نظرات و مباحثي چون :رابطه جامعه مدني و آيين شهروندي،خصوصيات مدرنيزاسيون شهري و ثمرات ورود مدرنيته در شهرسازي ايران اشاره خواهد شد . مقدمه : واژه مدرنيسم به معناي نو گرايي و نو سازي است و مدرنيزاسيون عملي که منتج از مدرنيسم و مبتني بر مدرنيته و افکار مدرن است .پيدايش مدرنيته با پيدايش جوامع مدرن (كشورهاي اروپاي غربي) هم زمان بوده است ولي در اينكه آغاز مدرنيته چه زماني است ميان محققان توافق نيست ولي عمدتاً از سال 1890 تا1930 مد نظر است.1 آغاز عصر مدرن رويدادي بود كه در آن مجموعه انديشه‌ها قوام يافته بودند تا جنبش‌هاي جديدي را كه تجسم بخش روح جامعه صنعتي بودند شكل دهند، مصالح و روش هاي نوين ساخت وساز به معماران و مهندسين اين توان را داده بود تا شيوه‌هاي ساخت و ساز را كشف كنند.2 با ظهور عصر صنعت و گسترش صنايع توليد انبوه بسياري از مردم به سرعت از شيوه زندگي قرون وسطي به شيوه زندگي مدرن گرويدند. 3 آغاز عصر مدرن با پيدايش خردگرايي، روشنفكري، علم مداري و دين پيرايي همراه بود.4 انگيزه اصلي مدرنيسم كم كردن توان سرمايه‌داري صنعتي كه به عنوان واسطه بين سرمايه‌داراني عمل كرده بود كه شهر‌ها را توسعه داده بودند. شهرهايي كه بدون كيفيت مطلوب فقط براي توليد ساخته شده بودند.5 هدف اصلي مدرنيسم حذف تدريجي ساختار اجتماعي منفرد و جايگزين كردن با يك بنيان واحد و جامع بود. مدرنيسم نوعي پيوستگي با اهداف اجتماعي دارد.6 نياز به پروژه‌هاي مسكن عمومي در اروپا و روسيه ، سبب تبلور ديدگاه‌هاي نوين در بين معماران و شهرسازان گرديد. 7و پيدايش شهرسازي معاصر ممكن نبود مگر بعد از تغييرات مهم فني ، اقتصادي و اجتماعي كه به انقلاب صنعتي شهرت دارد و طي نيمه دوم قرن 18 در غرب اروپا به وقوع پيوست. 8 نبوغ جامعه مدرن مرهون انديشه اي بود که مفروضات جامعه جديد صنعتي را بر اساس متغير هاي موجود در جامعه آن زمان ،سازماندهي و تبيين مي نمود.9 معماري کلاسيک ·         معماري گوتيک ·         معماري باروک ·         معماري روکوکو ·         معماري ايراني ·         معماري جهان اسلام ·         معماري چيني ·         معماري هندي ·         مکتب باوهاوس ·         مکتب شيکاگو ·         نو گرايي (مدرنيسم) ·         نو مدرن (نيو مدرنيزم) ·         پسانوگرايي (پُست‌مدرنيسم) ·         تنديس گرايي ·         سازه گرايي ·         ساختارشکني (واسازي) ·         معماري پرش کيهاني ( غير خطي )     1- طرح موضوع 1-1- تعريف: درباره مدرنيته و مدرنيسم نظر واحدي وجود ندارد10.ولي مدرنيسم در معاني زير بکار مي رود: • گرايش فرهنگي كه از دل مدرنيته بر آمده11 • بر تجربه فرهنگي دلالت دارد كه ماهيت آن روشن و شفاف نيست. اين امر از ابهام مدرنيته سر چشمه مي‌گيرد.12 • روش نوين زندگي عصر جديد13 • جنبشي عظيم كه از دل حركت هاي اصلاح طلبانه و در واكنش به شهر‌هاي صنعتي قرن19بود.14 • كليه حركت ها و سبك‌ها در ادبيات ، هنر ومعماري 15 • عكس العملي فرهنگي به فرآيند مدرنيزاسيوني بود كه با رشد سرمايه داري در سده هاي 19و20 همراه مي‌شد.16 1-2- تفاوت مدرنيته و مدرنيسم 1-2-1- مدرنيته وضعيت و حالتي كه در تاريخ اتفاق افتاده و نوعي نگرش به هستي و زندگي است. ولي مدرنيسم ايدئولوژي و بنا به رويكردي فهم مدرنيته از خود است . 17 1-2-2- مدرنيته به سه حوزه (علم ، سياست، هنر) ولي مدرنيسم به دو حوزه (هنر و فرهنگ) مربوط است.18 2- اهداف تحقيق هدف از ارائه اين بحث اين است که برنامه ريزان از نيروها و نظرياتي كه شهر‌ها را شكل مي‌دهد, آگاه باشند در اين صورت ميزان درك و فهم ما از طبيعت برنامه‌ريزي شهري بالاتر مي رود. 19 آشنايي با فلسفه وجودي مدرنيته و نگاه از بالا بر اين چرخه پر تلاطم و ويران کننده و نگاه از اين منظر بر امور شهرسازي معاصر مي تواند ما را به تعادل و حضوري آگاهانه در زمان و مکان رساند و طرح ها و برنامه هاي موجود را به طرح هايي آگاهانه و منعطف بدل کند و شهر و نوشهر ها را به مثابه يک امر در فرايندي تحليلي مورد توجه قرار دهد . در اين صورت ذهنيت شهر يا نوشهر ها با ذهنيت برنامه ريزان و ذهنيت ساکنين نزديک مي شود و فضاهاي شهري و نوشهر ها معناي خقيقي خود را بدست مي آورد .20 3- سوالات تحقيق 3-1- مدرنيسم چيست؟ 3-2- خصوصيات مدرنيزاسيون شهري چيست؟ 3-3- بحران ناشي از مدرنيزاسيون شهري چيست؟ 3-4- ثمرات ورود مدرنيته به شهرسازي ايران کدامست؟ 4- مروري بر ادبيات 4-1- شهر درخشان(شهر شعاعي) ازميان چهره‌هاي شهر سازي معاصر لوكوربوزيه بيش از همه مورد تقليد و تحسين قرارگرفته. 21 طرح شهر درخشان كه در كنگره C.I.A.M ارائه گرديد ثمره تحقيقات قبلي او بود. اين طرح داراي عنصر يك شهر خطي نيز بود. در اين طرح اماكن مناسبي جهت صنايع سبك و سنگين و هم چنين فضاهايي براي انبارها به موازات مناطق مسكوني امتداد يافته بوند. 22 لوكوربوزيه با ارائه اين طرح كه آن را توسعه ارگانيك و با قاعده مي ناميد به نحوه توسعه سنتي كه به صورت دواير متحده المركز دور مركز قديمي شهر رشد مي‌كردند به مخالفت برخاست.اين نقشه که به صورت کاملاً قرينه طراحي شده بود ،صرفاً به عنوان نموداري مطرح شد که قابليت تطبيق با موقعيت هاي واقعي را دارا بود . او يك شهر سبز با بناهاي مرتفع طراحي ‌كرد. ساختمان ها بر روي ستون قرارمي‌گرفت و اين امكان را فراهم مي‌كردند تا تمامي سطح زمين جهت عبور و مرور پياده ها در نظر گرفته شود. شبكه جاده‌ها و پاركينگ ها در ارتفاع 5 متري سطح زمين قرار داده شده بود . بلوک هاي آپارتماني در تناسب با محور تابش خورشيد در اطراف حياط هاي باز و وسيع قرار مي گرفتند .23 مركز اداري در شمال و اندكي پائينتر از آن ايستگاه قطار و فرودگاه و سپس مناطق مناسب جهت هتلها و مسافرخانه‌ها(B ) خانه‌ها (A) صنايع سبك (C) كارخانه‌ها(D) و صنايع سنگين (E) در نظر گرفته شده‌اند. فضاي مناسب جهت خدمات مختلف در طول جاده‌اي كه به مراكز اداري مي‌رسد و عمود بر مجموع رديفهاي نامبرده شكل گرفته است به طور قائم(در ساختمانها مرتفع) توزيع شده اند. (عکس شماره 3) ساختمانهاي اداري 220 متر و خانه‌هاي بانقشه‌هاي دندانه‌اي ،50 متر ارتفاع دارند. بلوكهاي مسكوني شامل مجموعه‌اي جهت سكناي 2700 نفر است كه هر مجموعه ورودي جداگانه دارد و براي هر گروه دوتايي از اين مجموعه هاي كه يك واحد4500 نفري را تشكيل مي‌دهند يك مهد كودك يك دبستان و يك كودكستان در نظر گرفته شده تراكم محلات مسكوني در حدود 1000 نفر در هكتار است. اين طرح ترافيك را در سه سطح تقسيم مي‌كند: 4-1-1- متر و 4-1-2- سطوح مخصوص پياده ها : كه در بين پيلوتي هاي ساختمانها و در سطح هم كف واقع مي‌شود. 4-1-3- جاده‌هاي اتومبيل رو: كه در ارتفاع 5 متري از سطح زمين قرار گرفته اند و سطوح لازم براي پاركينگ‌هاي آنها طراحي گرديده است. نمودار خيابانها در مركز بازرگاني نشان مي‌دهد كه به علت تمركز جمعيت اداري ،‌راههاي ماشين رو و پاركينگ‌ها سطوح وسيعي را به خود اختصاص مي‌دهند. بنابراين پارك بزرگي كه پيش بيني مي‌شد ساختمانها را احاطه نمايد خيالي بيش نبود. به همين ترتيب به علت تراكم جمعيت در محلات مسكوني قسمت بزرگي از فضاي باز به خيابانها، مدارس و ساير بناها اختصاص خواهد يافت. 24 4-2- نظريات : • لوكوربوزيه : روح عصر مدرن داراي ويژگي هندسي است كه روح ساختمان و تركيب است. اين روح بر انگيزاننده شور و اشتياق قرن خواهد شد.25 • فريتس شوماخر (شهرساز آلماني): اين معماران نيستند كه شهر‌هاي بزرگ معاصر را مي‌سازند. قانونگذاران يك قالب آفريدند و كاسبكاران آن را پر کردند.26 • گديس :طراحي شهر ها بايستي بر اساس اطلاعات علمي مانند تاريخ ، جغرافيا، زمين شناسي اقليم شناسي ، خاك‌شناسي، جمعيت شناسي، جامعه شناسي، و غيره باشد. ارگانيسم شهري را مي توان به مثابه تجمعي بشري كه در مسير تحول خود همواره متأثر از محيطهاي دور و نزديك خويش است در نظر گرفت. 27 • هنري جورج: از شهرهاي بزرگ به عنوان غده ياد كرد. وي گفت جمعيت شهري كه ازبرخورد روح افزا با طبيعت محروم گشته به نوعي انحطاط جسمي و روحي و فرهنگي محكوم گشته.28 • فيليپ کوک : ويژگي هاي محلي ، براي مدتي بسيار طولاني به وسيله تمرکز گرايي شديد ،تسلط گرايي و فرهنگ مدرنيستي ، مورد بي اعتنايي واقع شدند .29 • هاروي : منطق مدرنيسم حول و حوش بسندگي ، کارکرد گرايي و غير شخصي بودن دور مي زد ؛ و همان طور که حس مکان را از بين مي برد ، حس هويت را نيز از درون تخريب مي کرد ، يا ترجيحاً ارتباط بين هويت و آرامش را قطع مي کرد .30 5-تحقيق 5 -1- رابطه جامعه مدرن وآئين شهروندي در تمامي مسير تطور انسان مدرن تجمع آدميان در شهر پديده‌اي به نام جمعيت شهري را فراهم آورده است شهروندي و جامعه مدني دو مفهومي هستند كه همواره با يكديگر در ارتباط بوده‌اند جامعه مدرن همان جامعه مدني است. چون مهمترين ويژگي جامعه مدرن پيوستگي تفکيک ناپذير آيين شهروندي و مشارکت مدني است و در مركزي بنام شهر و حركت مردم به سمت تكوين جامعه مدني است كه از مفهوم Town به مفهوم city مي‌رسيم. پس قهرمان اصلي جامعه مدني شهروند است كه مشاركت از حقوق اوست. جرياني كه انديشه مدرن به راه انداخت باعث شد تا درك اين واقعيت فراهم گردد كه شهر اندام واره‌اي است كه كالبد فيز يكي وابنيه منفرد تنها بخشي از آن است و ساكنين شهر اصلي ترين بخش شهريا محتواي شهر را تشكيل مي دهند كه با مدرن شدن شهر خواسته‌هاي جديدي پيدا كردند. سبک، شيوه، دبستان و... معمولاً وژگاني هستند که ما از آنها براي تعريف يک گونه از معماري که داراي وجوه مشترک هستند استفاده ميکنيم.البته در بعضي از تعريفها بين مفهوم سبک و مکتب تفاوت ديده مي‌شود؛مکتب به شکلي خرد تر(با ريز بيني بيشتر) به مختصات گونه معماري ميپردازد.در تقسيم بندي سبک‌هاي معماري ميتوان به چند نمونه گونه بندي اشاره کرد: ·         دسته بندي بر اساس محدوده مکاني؛ به عنوان مثال معماري جهان اسلام، معماري هندي، معماري ايراني و... ·         دسته بندي بر اساس محدوده زماني:معماري ابتداي مسيحيت، معماري پيش از اسلام ايران، معماري کلاسيکو... ·         دسته بندي بر اساس مکتبي فکري يا اعتقادي:معماري جهان اسلام، معماري مدرن، معماري پست مدرن و... ·         ترکيبي از گونه‌هاي بالا که به چند ويژگي اشاره مي‌کنند:معماري جهان اسلام، معماري پيش از اسلام ايرانو... معماران با شروع قرن بيستم ضرورت ايجاد سبك جديدي از معماري كه بيانگر عصر جديد بوده و از سبك‌ها، مواد و فن‌آوري‌ها معماري پيشين فراتر رود را بيش از پيش حس كردند. همين امر منجربه شكل‌گيري معماري معاصر شد.     پايگاه اطلاع رساني شهرسازي و معماري: توسعه و پيشرفت در بهره‌برداري از آهن و بتن، اساس شكل‌گيري و رشد معماري معاصر محسوب مي‌شود. امروزه طراحان جديد معتقدند كه معماران بايد براي هر آنچه كه ضرورت جامعه ايجاب مي‌كند حتي ساختمان‌هاي كم‌اهميت طرح ارايه كنند. معماري معاصر اصطلاحي است كه به سبك‌هاي خاصي از بناها اطلاق مي‌شود كه از ويژگي‌هاي مشابهي برخوردارند. سادگي ظاهر و حذف تزيينات خاص از شاخص‌هاي اين سبك معماري است كه براي اولين بار در سال 1900 شكل گرفت. تا اواخر سال 1940 اين سبك‌ها با يكديگر تلفيق شدند و در قالب يك سبك بين‌المللي هويت پيدا كرد به اين ترتيب اين سبك براي چندين دهه در ساخت بناها در قرن بيستم به كار گرفته مي‌شد. در مورد تاريخچه معماري معاصر و ويژگي‌هاي آن اختلاف‌نظرهايي وجود دارد. برخي از تاريخدانان تكامل معماري معاصر را يك مساله اجتماعي قلمداد مي‌كنند كه ارتباط نزديكي با مدرنيته دارد كه از انقلاب‌هاي اجتماعي و سياسي نشات گرفته است. برخي هم معماري معاصر را برگرفته از پيشرفت‌هاي فني و مهندسي مي‌دانند، البته بايد اذعان كرد كه وجود مواد و مصالح جديدي نظير آهن، فولاد، بتن، شيشه، روش‌هاي جديد را در خانه‌سازي در قالب بخشي از انقلاب صنعتي به وجود آورده است. قصر شيشه‌اي جوزف پاكستون در سال 1851 و آسمانخراش فولادي لوئيس سوليوان نمونه‌هايي از معماري مدرن در طول سال‌هاي قبل هستند. دسته‌اي ديگر از تاريخدانان. مدرنيسم را آزمون و واكنشي در مقابل التقاط‌گرايي و سبك پرزرق و برق دوره ويكتوريا و ادوارد مي‌دانند. در هر حال در سال 1900 تعدادي از معماران از سراسر دنيا راه‌حل‌هاي جديدي براي تلفيق سبك‌هاي سنتي (نظير گوتيك) با امكانات جديد فني ارايه كردند. كارهاي لوئيس سوليوان در شيكاگو، ويكتور هرتا در بروكسل، آنتوني گائودي در بارسلونا، اتو وگنر در وين و چارلز رني مكينتاش در گلاسكو و بسياري از معماران ديگر معرف تلفيق بين سبك‌هاي مدرن و قديمي است. در واقع با شروع قرن بيستم، معماران ضرورت ايجاد سبك جديدي از معماري كه بيانگر عصر جديد بوده و از سبك‌ها، مواد و فن‌آوري‌ها معماري پيشين فراتر رود را بيش از پيش حس كردند كه همين امر منجربه شكل‌گيري معماري معاصر شد. در سبك معماري معاصر جنبه‌هاي زيبايي شناختي مفهومي تازه يافته است. معماران معاصر همچنين درك متفاوتي نسبت به شيوه‌هاي قديمي و روش‌هاي كهن دارند. از نظر برخي از آنها سبك‌هاي قديمي و تاريخي كاملا منسوخ شده و ديگر كاربرد ندارد. آنتونيو سنت اليا معمار ايتاليايي در شمار اين دسته از معماران قرار دارد. البته در معماري نوين در مورد نوع ساختار مناسب بحث‌هاي زيادي وجود داشت. ساختمان‌هاي مهم شهري، قصرهاي اشرافي، كليساها و مؤسسات عمومي جايگاه اعمال سبك‌هاي خاص معماري بودند، اما امروزه طراحان جديد معتقدند كه معماران بايد براي هر آنچه كه ضرورت جامعه ايجاب مي‌كند حتي ساختمان‌هاي كم اهميت طرح ارايه كنند. در همين راستا طراحي خانه‌هاي كم‌هزينه، ايستگاه‌هاي راه‌آهن، كارخانه‌ها،‌انبارها و مكان‌هاي تجاري شروع شد. در نيمه اول قرن بيستم بسياري از نوگرايان اقدام به خانه‌سازي و توليد لوازم منزل، كاغذ‌ديواري و تمام مصالح مورد نياز براي طراحي داخلي كردند. البته بايد ياد آوري كرد كه توسعه و پيشرفت در بهره‌برداري از آهن و بتن، اساس شكل‌گيري و رشد معماري معاصر محسوب مي‌شود كه در طول زمان با افزايش تعداد مواد قابل استفاده در ساخت بناها تنوع طرح‌ها و سبك‌ها بيشتر شده است و در قالب معماري معاصر با شكل و ظاهر امروزي در كليه جوامع نمود پيدا كرده است. پست مدرنيسم به نظر جنکز، معماري پست مدرن داراي 10 ويژگي شاخص است.به عنوان مثال از ساختمان  AT&T فيليپ جانسون در شهر نيويورک استفاده مي کنيم: 1-      نخستين ويژگي معماري پست مدرن آن است که نوعي معماري پلوراليستي است – شديدا التقاطي – که از تفاوت ، تمايز و غيريت تجليل مي کند.از سبک ها و زبان هاي متفاوت اقتباس مي کند.ساختمان AT&T  آسمانخراش شيشه و فولادي را به ساعت پاندولي بزرگي تبديل ميکند که پايه هاي آن روي زمين قرار دارند ،با آرايش سنتوري ناقص و شکسته. 2-      اين التقاط گرايي به نوعي زيبايي متنافر،نوعي هماهنگي و هارموني ناموزون،نوعي کاربرد موارد ضد و نقيص و نوعي پارادوکس منجر مي شود، که دومين ويژگي معماري پست مدرن محسوب مي شوند.البته در کل نوعي تفاوت بين يک ساختمان و يک ساعت وجود دارد.ليکن اين تنافر، هزل آميزو شوخ طبعانه است، زيرا بسياري از ساختمان ها نشان دهنده ي ساعت ها هستند. 3-      ساختمان AT&T   به عنوان نمونه اي از ساختمان هاي پست مدرن بيانگر سومين ويژگي معماري پست مدرن بشمار رفته و نشان دهنده ي نوعي شهر گرايي و شهر نشيني است.اين ساختمان به تنهايي توي  چشم نمي آيد.همانند ديگر آسمانخراش هاي مدرنيستي، بسيار زيبا بنظر مي رسد، ليکن اين ساختمان آميزه اي است از  آينه ها، تقليد ها و تمسخرها، و موجب بسط ساير ساختمان ها در محيط پيرامون خود مي گردد. 4-      ساختمان هاي پست مدرن داراي شخصيت انساني يا انسان شکلي، (Anthropomorphic) هستند، تزئينات و اشکالي آنها غالبا بيانگر شکل انساني است.ساختمان AT&T گر چه مستقيما چنين وضعيتي ندارد، ولي از طريق تقليد از يکي از ساخته هاي انسان يعني ساعت، بطور غير مستقيم بيانگر اين وضعيت است. 5-      اين ساختمان نشان دهنده ي رابطه ي بين گذشته و حال است: ساعت پاندولي بزرگ که پايه هاي آن روي زمين است و آسمانخراش مدرن.اين کنار هم قرار گرفتن سبک هاي مختلف مي تواند گذشته را روياروي حال قرار دهد و به معمار اين امکان را مي دهد که نتنها سبک هاي گذشته را دوباره جمع کند بلکه به تقليد سبکي آنها پرداخته و موجب برانگيختن نوستالوژي گذشته و در تقليد مهوع افراط نمايد. 6-      يکي ديگر از ويژگي هاي معماري پست مدرن اشتياق به محتوا و به معني است.اين ساختمان پست مدرن به جاي صرف بيان "جعبه ي شيشه اي و فولادي "، همچنين بيانگر " ساعت پاندولي بزرگ" نيز هست. 7-      هفتمين ويژگي معماري پست مدرن وجود رمزگذاري مضاعف از ترکيب و کنار هم قرار دادن سبک هاست – ساختمان هاي شبيه ساعت پاندولي و آسمانخراش هاي مدرنيستي – به طوري که کنايه، طنز، ابهام، و تناقص در کنار هم سربرمي آورند.ساختمان هاي پست مدرن بيانگر "يا اين / يا آن"نيستند بلکه بيانگر "هم اين/هم آن" هستند.ساختمان AT&T با ترکيب کردن عنصر معاصر (آسمانخراش) با عنصر قديمي و کهنه (ساعت پاندولي)، عنصر کاربردي(ساختمان هاي اداري و رسمي) با عنصر تزييني (سنگفرش هاي شکسته ي چيپنديل) در قالب نوعي رمز گذاري مضاعف، بينگر"هم اين/هم آن" است.اين ساختمان در يک آن مي تواند بيانگر دو معني يا به معناي دو چيز باشد. 8-      ساختمان هاي پست مدرن چند بنياني يا جند وجهي هستن، يعني ميتوانند همزمان به معناي چيزهاي زيادي باشند.بر خلاف تک بنياني يا تک وجهي بودن ساختمان هاي مدرنيست که تنها بيانگر يک چيز هستند."من يک مکعب هستم"، معماري پست مدرن چند بنياني، غير انحصاري،طفره رونده، طنين دار و سمبليک است. 9-      معماري پست مدرن به تفسير مجدد سنت مي پردازد.اين نوع معماري صرفا به کپي برداري از گذشته نمي پردازد، بلکه به باز تفسير آن مي پردازد.ساختمان AT&T صرفا احياي گذشته نيست؛ بلکه به گونه اي شوخ طبعانه و هزل آميز به تمسخر و دست انداختن آن مي پردازد. ۱۰-   بسياري از ساختمان هاي پست مدرن در اشتياق بازگشت به مرکز غايب هستند،به فضاي اجتماعي مرکزي ...)) معماري كانستراكتيويسم يك‍ي ديگر از سبك هايي كه در معماري مدرن مطرح شد كانستراكتيويسم بود كه خواستگاه آن شوروي بود. پس از جنگ 1914 آلمان با روسيه  در سال 1917 انقلاب سوسياليستي به رهبري لنين در روسيه صورت گرفت . چيزي كه در اين سال ها باقي مانده بود خرابي ونياز به سازندگي بود.در همين سال ها سبكي  به  نام  كانستراكتيويسم  كه  توجه  و  هدف  خود را ساختار قرار داده  بود  ايجاد شد . اهداف كانستراكتيويسم  را  نميتوان  مطابق بر سوسياليسم دانست . به  عبارتي هنر  كانستراكتيويسم   را نميتوان مترادف هنر  سوسياليسم  يا  هنر پرولتاريا قلمداد كرد با وجود اين نكات مشترك زيادي بين اين دو  وجود دارد . كانستراكتيويست ها خود را مدرنيست هاي  شوروي  محسوب  مي كردند  و  خواستار توسعه و پيشرفت و ورود اين كشور عقب مانده به جهان مدرن بودند . هم  سوسياليسم  به  عنوان يك مشي سياسي و هم كانستراكتيويسم به صورت يك  مكتب  هنرِي هر دو به گسست از گذشته و نگاه به آينده معتقد بودند.    كانستراكتيويست ها خواستار دگرگوني بنيادين در روش ساخت و ساز سنتي و به طور كلي نگرش جديد نسبت به هنر و زيبايي بودند . شعار آنها اين بود : مرگ بر هنر زنده باد تكنولوژي ........ زنده باد تكنسين هاي كانستراكتيويسم.    از اين سبك نمونه هايي در اروپا و آمريكا ساخته شد ولي در اوايل دهه سي با شروع تاريخ گرايي و سبك  نئو كلاسيك  در شوروي  اين سبك  رو به افول گذاشت.امروزه عقايد آن ها مثل نمايش تكنولوژي نمايان كردن عملكرد سازه  تاسيسات  و  سيركولاسيون  و  پرهيز  از  تزيينات  در طرح هاي معماران تك (   tech    ) مشاهده مي شود. معماري مدرن متعالي     معماري مدرن متعالي در فاصله ي بين دو جنگ جهاني يعني در دهه هاي 20 و 30 ميلادي در اروپا و آمريكا مطرح شد . با پايان جنگ اول جهاني نياز  شديد  به  ترميم  خرابي ها  بود و گرايش به سمت معماري مدرن افزايش يافت.پس استفاده از تكنولوژي روز مصالح مدرن پيش ساختگي عملكرد گرايي و دوري از سبك هاي پر زرق و برق تاريخي مطرح شد.يكي از مسايل  مهم  اين دوره صنعت بود. عده اي همانند والتر گرپيوس̦ ميس ونده رو  و  لوكوربزيه سعي در قطع  كردن  وابستگي هاي معماري مدرن به گذشته و تاريخ گرايي داشتند به جاي آن عده اي مانند فرانك لويد رايت و  آلوار آلتو  خواهان استفاده از امكانات مدرن براي رسيدن به يك معماري همگون با طبيعت بودند.       مدرسه ي باهاس     تاسيس اين مدرسه در سال 1885   توسط وان دو ولد تاثير زيادي بر رشد معماري مدرن داشت. در اين مدرسه  معماري  و  طراحي  صنعتي  آموزش  داده ميشد . والتر گرپيوس  دومين مدير باهاس بود. گرپيوس  در سال 1924 در يك يادداشت به  نام (هنر و تكنولوژي يك وحدت جديد) اعلام موضع كرد و در آن تفكر غالب مدرسه را اعلام كرد.او معتقد بود كه در تكنولوژي  و توليدات  صنعتي زيبايي  و هنر وجود دارد. لذا از مصالح مدرن در ساختمان و توليدات صنعتي در اين مدرسه به دور از تزيينات و تنها با نمايش عملكرد  ذاتي  آن  استفاده  ميشد . از  نظر  او زيبايي هواپيما در پرواز و دستگيره در باز كردن در است. به عقيده ي گرپيوس : يك ساختمان مدرن بايد به دور از هر گونه تحريف هاي زايد باشد و جهان مكانيكي و سريع را منعكس كند.     بعد  از گرپيوس  هانز ماير و بعد از آن هم  ميس ونده رو رياست   مدرسه  را به عهده گرفتند. ولي با قدرت گرفتن نازي ها چون عقايد چپ باهاس با آن ها در يك جهت نبود اين  مدرسه از سوي آن ها نفي شد.گرپيوس در اثر فشار هاي وارده به آمريكا رفت و در آنجا تعاوني معماران را تشكيل داد.ميس ونده رو هم  به  آمريكا  رفت .  او بدون شك استاد استفاده از مصالح مدرن مانند شيشه و فولاد بود. ساختمان هاي وي بدون استفاده از تزيينات به بهترين نحو معماري مدرن را به نمايش ميگذاشتند.     در آمريكا هم  معماراني  مثل فيليپ جانسون  و هنري راسل هيچكاك بودند كه مدرن كار مي كردند. اين دو نمايشگاهي در سال 1932 برگزار كردند كه  نام  آن را نمايشگاه سبك بين الملل  گذاردند.در اين نمايشگاه  آثار  ميس ونده رو  عرضه  شد و  عنوان  سبك  بين الملل  به  صورت  يكي از مشخصه هاي معماري مدرن مطرح شد.بر اساس تفكر  اين سبك  ساختمان  بايد  فاقد هر گونه خصوصيات منطقه اي شهري فرهنگي باشد . اين  گفته ي  ميس ونده  رو كه كمتر بيشتر است (less is more) مشخصه ي سبك ميس ونده رو و بين الملل بود.   معماري مدرن در اروپا     معماري مدرن در اروپا با ظهور مكتبي به نام نهضت هنر نو (art nouveau) شروع شد.اين نهضت نام سبكي در اروپا بود كه براي طراحي پارچه يا طراحي مبلمان مورد استفاده بود .اين سبك در سال 1890  در معماري آغاز  و تا   1910 ادامه  داشت . پيروان  اين مكتب در اروپا براي اولين بار بينش جديدي را در معماري پايه ريزي كردند  كه به جاي الهام از گذشته توجه به آينده  ̦ تكنولوژي  و ابداعات جديد  داشت. آنها از فولاد چدن و بتن استفاده مي كردند ولي در نما براي تزيينات از فرم هاي طبيعي و گياهي استفاده مي كردند.     اصول فكري اين سبك را مي توان در موارد زير خلاصه كرد: -انتقاد شديد از مكتب هاي تقليدي -جدايي از گذشته -ابداع فرم هاي جديد -هنر مناسب زمان -استفاده از توليدات مدرن(فلز) براي اسكلت و تزيينات -استفاده از فرم هاي طبيعي     از معماران مهم اين سبك  مي توان  به  پيتر بهرنز در آلمان̦ آگوست پره در فرانسه ̦ آدولف لوس در اتريش ويكتور ارتا و اتو واگنر اشاره  كرد  كه از پيشگامان  معماري  مدرن در اروپا بودند . پيتر بهرنز براي اولين بار كار توليد و طراحي  صنعتي  به طور گسترده بود . آگوست پره براي اولين بار  از بتن مصلح به عنوان يك مصالح مدرن استفاده كرد.   ظهور اولين ساختمان هاي مدرن     از اواخر قرن هجدهم ميلادي‌توليدات صنعتي وارد امور ساختماني گرديد . در ابتدا اين توليدات براي  احداث پل ها̦ كارخانه جات و تاسيسات  بندر گاهي و سيلو ها  مورد استفاده  قرار گرفت.پل رودخانه ي سورن در انگلستان با دهانه ي 30 متر و 15 متر ارتفاع يكي از اولين نمونه هايي بود كه با مصالح مدرن يعني تير چدني احداث شد. ساختمان  crystal palace   با مصالح  كاملا مدرن  يعني آهن و شيشه به صورت  كاملا  پيش  ساخته  در هايد پارك  لندن احداث شد . (1851) برج ايفل هم با 330 متر ارتفاع كه توسط  گوستاو ايفل  ساخته شده  بود  از  نماد  هاي  عصر  مدرن  بود . نكته ي مشترك  در  تمام اين ساختمان ها استفاده از مصالح جديد بود.     معماري مدرن اوليه به صورت يك مكتب معماري از اواخر قرن 19 ميلادي شكل گرفت . خواستگاه آن شهر شيكاگو در آمريكا و در اروپا شهر هاي پاريس برلين و وين بود.(1880 تا 1914)         معماري مكتب شيكاگو:     شيكاگو در اواخر قرن 19  مركز  تجاري آمريكا بود و فعاليت هاي  شديد  اقتصادي  و به تبع آن اجراي ساختمان هاي تجاري  و  اداري در اين شهر آغاز شده بود . همچنين در اثر آتش سوزي  بيشتر قسمت هاي شهر از بين رفته بود پس زمينه  براي تحولات جديد  آ ماده بود. ساختمان هاي مدرن به دور از هر گونه تزيينات و تاريخ گرايي با اسكلت فولادي و با ديوار هاي غير باربر و پنجره هاي وسيع براي اولين بار احداث شد.ويليام لي برون جني  با  تاسيس يك دفتر معماري (1868) براي اولين بار در ساختمان بيمه كه 10 طبقه بود از سازه ي فولادي استفاده كرد. لويي سوليوان معروف ترين معمار اين سبك است كه براي اولين بار شعار فرم تابع عملكرد است را مطرح كرد.     به طور خلاصه مباني اين مكتب به طور خلاصه به شرح زير است: - استفاده از اسكلت فولادي براي سازه ي باربر - نمايش ساختار بنا در نماي ساختمان - عدم تقليد از سبك هاي گذشته - استفاده ي بسيار اندك از تزيينات - استفاده از پنجره هاي عريض كه كل دهانه ي بين ستون ها را ميپوشاند     عمر اين مكتب به بيش از دو دهه نرسيد ولي از چند جهت حا ئز  اهميت ميباشد.استفاده از مصالح مدرن براي اولين بار(آهن شيشه تاسيسات برقي آسانسور) و استفاده از اسكلت تمام فولادي به جاي چدن همچنين اين اولين سبك آمريكايي  بود كه گستره ي جهاني پيدا كرد.   زمينه هاي ظهور معماري مدرن     بررسي معماري مدرن بدون توجه به زمينه هاي فكري‌آن و تحولات متعاقب آن مثل: انسان گرايي̦  دين پيرايي̦ علم مداري̦  عصر روشنگري و انقلاب صنعتي   امري ناقص و ابتر خواهد بود.در اين بخش ما به طور خلاصه به بررسي اين زمينه ها مي پردازيم.     مدرنيته به  عنوان يك  دوران تاريخي  عصر انسان  محوري  است  و در مقابل نگاه سنتي ما قبل خودش قرار دارد كه يك عصر خدا محور بود. در دوران قبل از مدرنيته كليسا ها قدرت بسياري داشتند و از دين به عنوان ابزار براي اعمال قدرت  استفاده مي كردند ولي  مدرنيته  پايان اين دوره بود و دين در ميان مردم قدرت خود را از دست داد و ديگر بر عقايد و زندگي مردم مسلط نبود.  اولين اقدامات را در اين جهت مارتين لوتر كينگ كشيش   كاتوليك آلماني انجام داد.او  با  اقدامات  خود زمينه  را براي  نقد  سنت (كليسا و دين)  و توسعه ي  چار چوب هاي  مدرنيته فراهم نمود.     در زمينه هاي علمي با اكتشافت  دانشمنداني  مثل  كپرنيك̦ گاليله و نيوتون اثبات شد كه پندار هاي  سنتي الزاما  صحيح  نيست  بلكه  انسان  ميتواند  با كمك علم و قوانين رياضي به مكاشفه و مطالعه اين جهان بپردازد.در عرصه ي تفكر و انديشه هم شاهد تغييرات بنيادين و شگرف بوديم. شايد اين جمله ي كانت  به  بهترين  نحو اصل انسان مداري  و  خرد ورزي مدرنيته را بيان ميكند:  به خود  جسارت بده و پرواي آن را داشته باش كه عقل و فهم خود را به كار گيري.     تاكيد بر قواي فكري انسان و آزادي آن در كشف و تجربه ي طبيعت باعث پديد آمدن شرايطي  شد كه علم   و  به  تبع  آن   تكنولوژي  به  سرعت   رشد  و توسعه يافت. اختراعاتي مثل ماشين بخار̦ تلفن̦ تلگراف̦ برق و اتومبيل باعث تغيير در روش زندگي و سيماي  شهر ها شد . مدرنيته نها د هاي مدرن را  هم با  خود به  همراه  آورد  مثل دانشگاه̦̦ وزارت خانه̦ راه آهن̦ موزه̦ نمايشگاه̦ بيمارستان̦ شهرداري و ... .     اين زمينه ها باعث تحول در همه ي علوم و هنر ها از جمله معماري گشت كه در ادامه به بررسي آ ن ميپردازيم. معماري ايراني؛ معماري درون‌گرا معماري در ايران بيش از ۶۰۰۰ سال تاريخ پيوسته دارد. اين معماري نه‌تنها فراتر از مرز جغرافيايي ايران امروزي نمودي بارز دارد بلكه از نظر تنوع، پهنه وسيعي را در بر مي‌گيرد. عناصر طراحي نيز در معماري ايراني از قدمتي ۳ هزار ساله برخوردار است. اين عناصر از تالار گوردخمه‌ها گرفته تا سقف چهارطاقي‌ها و چهارايواني‌ها همواره در دوران‌هاي مختلف حضور داشته و تاثيرگذاري خود را در زندگي امروز نيز حفظ كرده‌اند. در واقع معماري ايراني داراي استمراري بوده كه هر چند بارها بر اثر كشمكش‌هاي داخلي و هجوم‌هاي خارجي دستخوش فترت يا انحراف موقتي شده، با اين همه به سبكي دست يافت كه با هيچ سبك ديگري اشتباه نمي‌شود. در ايران معماري آثار تاريخي در عين اينكه داراي مفهوم و هدف ديني و آييني است، مانند ساير نقاط جهان وابسته به عواملي چون اقليم، مصالح موجود، فرهنگ منطقه، فرهنگ همسايه، دين و آيين و باور و باني بناست. ● اصول معماري ايراني مهم‌ترين اصول معماري ايراني را «درون‌گرايي»، «پرهيز از بيهودگي» ، «مردم‌محوري» ، «خود‌بسندگي» و «نيارش» دانسته‌اند. ▪ درون‌گرايي: يكي از باورهاي مردم ايران زندگي شخصي و حرمت آن بوده كه اين امر به گونه‌اي معماري ايران را درون‌گرا ساخته است. معماران ايراني با سامان‌دهي اندام‌هاي ساختمان در گرداگرد يك يا چند ميان‌سرا، ساختمان را از جهان بيرون جدا مي‌كردند و تنها يك هشتي اين دو را به هم پيوند مي‌داد. ▪ پرهيز از بيهودگي: در معماري ايران تلاش مي‌شده كار بيهوده انجام نشود و از اسراف پرهيز مي‌كردند. ▪ مردم‌محوري: مردم‌محوري به معناي رعايت تناسب ميان اندام‌هاي ساختماني با اندام‌هاي انسان و توجه به نيازهاي او در كار ساختمان‌سازي است. در ايران هم مثل مكان‌هاي ديگر، معماري هنري وابسته به زندگي است. معمار ايراني بلنداي درگاه را به اندازه بالاي مردم مي‌گرفته و روزن و روشندان را چنان مي‌آراسته كه فروغ خورشيد و پرتو ماه را به اندازه دلخواه به درون سرا مي‌آورد. پهناي اتاق خواب به اندازه يك بستر است و افراز طاقچه به اندازه‌اي است كه نشسته و ايستاده به آساني در دسترس باشد و از طرفي تالار كه مخصوص مهمان است به اندازه‌اي پهناور و باشكوه بوده كه شايسته پذيرايي باشد. ▪ خودبسندگي: معماران ايراني تلاش مي‌كردند مصالح مورد نياز خود را از نزديك‌ترين نقاط ممكن به‌دست آورند و ساختمان‌ها را چنان مي‌ساختند كه نيازمند به مصالح جاهاي ديگر نباشد و تنها به خود اكتفا كنند. به اين ترتيب كار ساخت‌وساز با شتاب بيشتري انجام مي‌شد و ساختمان با طبيعت پيرامون خود سازگارتر بود و هنگام بازسازي و نوسازي نيز هميشه مصالح در دسترس است. ▪ نيارش: نيارش به دانش ايستايي، فن ساختمان و مصالح‌شناسي گفته مي‌شود. معماران به نيارش ساختمان بسيار توجه مي‌كردند و آن را از زيبايي جدا نمي‌دانستند. آنها به تجربه به اندازه‌هايي براي پوشش‌ها و دهانه‌ها و جرزها دست يافته بودند كه همه بر پايه نيارش به دست آمده بود. ● بناهاي تاريخي ايران را بر اساس سبك معماري مي‌توان به صورت زير دسته‌بندي كرد: پيش از پارسي، پارسي، پارتي، خراساني، رازي، آذري و اصفهاني. در اين تقسيم‌بندي چهار شيوه خراساني، رازي، آذري و اصفهاني از شيوه‌هاي دوران اسلامي هستند و به دنبال دگرگوني‌هاي پس از آمدن اسلام به ايران پديدار شدند. ▪ معماري پيش از پارسي: محوطه قديمي زاغه در دشت قزوين، تپه سيلك كاشان، معبد چغازنبيل مربوط به دوران عيلاميان، تپه هگمتانه و نوشيجان تپه در استان همدان از نمونه‌هاي اين معماري هستند. نمونه ديگر اين دوران، معماري مادي استودان‌ها است كه برخي از آنها را در دكان داوود در نزديكي سرپل ذهاب، در فخريك كردستان و... مي‌توان مشاهده كرد. ▪ معماري پارسي: محوطه تاريخي پاسارگاد به علاوه آرامگاه كوروش، كاخ آپادانا در شوش، مجموعه كاخ‌هاي تخت‌جمشيد و آرامگاه‌هاي واقع در نقش رستم از نمونه‌هاي معماري‌هاي اين سبك هستند. شيوه معماري پارسي، نخستين شيوه معماري ايران است كه روزگار هخامنشيان تا حمله اسكندر به ايران را در بر مي‌گيرد. در اين معماري، بيشتر از آنكه بتوانيم به يك سبك خاص اشاره كنيم مي‌توانيم توانايي و هنر ايراني را در تقليد درست و هماهنگي ميان سبك‌هاي مختلف ارزيابي نماييم. در حقيقت بنياد شيوه پارسي از همان ساختمان‌هاي ساده كه در سرزمين‌هاي غرب و شمال غرب ايران و ديگر جاها بوده برگرفته شده است اما پديده تازه‌اي كه با گسترش فرمانروايي پارس‌ها روي مي‌دهد، همكاري هنرمندان مختلف از سرزمين‌هاي گوناگون است. علاوه بر نمونه‌هايي كه به عنوان معماري پارسي ذكر شد مي‌توان به الگوي چهار‌باغ اشاره كرد كه يكي از ماندگارترين ابداعات هخامنشيان در عرصه طراحي است كه در پاسارگاد پا به منصه ظهور گذاشت و ادامه يافت. ▪ معماري پارتي: معبد آناهيتا در كنگاور، كوه خواجه در سيستان، آتشكده فيروزآباد، بازه هور در نزديكي نيشابور، كاخ سروستان و كاخ قصر شيرين از نمونه‌هاي معدود اين سبك معماري در داخل ايران به حساب مي‌آيند. طاق كسري در نزديكي بغداد، كاخ الحضرا، مجموعه فسا و كاخ آشور از نمونه‌هاي اين سبك معماري هستند كه خارج از مرز جغرافيايي ايران امروزي قرار دارند. شايد بتوان گفت آنچه كه ما معماري پارتي مي‌ناميم، نه معماري يوناني است و نه معماري هخامنشي. در اين دوران معماران به نوآوري بزرگي در طول تاريخ بشري دست يافتند كه همان پوشش‌هاي طاقي در دهانه‌هاي بزرگ و گنبدها در زمينه چهارگوش است. ▪ شيوه خراساني: مسجد جامع فهرج، تاريخانه دامغان؛ مسجد جامع اصفهان؛ مسجد جامع اردستان؛ مسجد جامع نايين و مسجد جامع نيريز از مثال‌هاي اين شيوه معماري هستند. يكي از نمونه‌هاي ساختمان‌هايي كه در شيوه خراساني پديدار شد و در معماري ايران جايگاه ارجمندي پيدا كرد، مسجد است. از ويژگي‌هاي اين شيوه سادگي بسيار در طراحي؛ پرهيز از بيهودگي؛ مردم‌محوري و بهره‌گيري از مصالح بومي است. ▪ شيوه رازي: گنبد قابوس، مسجد جامع اصفهان (آغاز طرح چهار‌ايواني)؛ مسجد جامع زواره؛ مسجد جامع اردستان (افزوده‌ها)؛ گنبد سرخ مراغه؛ رباط شرف؛ برج‌هاي خرقان و مقبره امير اسماعيل ساماني در بخارا با اين شيوه بنا شده‌اند. شيوه معماري رازي همه ويژگي‌هاي خوب شيوه‌هاي پيشين را به بهترين گونه داراست. نغزكاري شيوه پارسي، شكوه شيوه پارتي و ريزه‌كاري شيوه خراساني در شيوه معماري رازي با هم مي‌پيوندند. ▪ شيوه آذري: گنبد سلطانيه، مسجد عليشاه تبريز، مسجد جامع ورامين، مسجد جامع يزد، مسجد گوهرشاد، مسجد ميرچخماق يزد، مسجد بي‌بي خانم سمرقند، گور امير سمرقند و مسجد كبود تبريز از بناهايي به سبك معماري آذري هستند. سرزمين آذربايجان در معماري ايران در رده نخست اهميت جاي دارد، چراكه سه شيوه معماري ايران يعني پارسي، آذري و اصفهاني از آنجا سرچشمه گرفته و به سراسر كشور رسيده است. در اين شيوه معماري بيشتر از هندسه در طراحي استفاده مي‌كردند و به اين سبب گوناگوني طرح‌ها در اين شيوه بيشتر از همه است. ساختمان‌هايي كه در اين شيوه ساخته مي‌شدند، همچون گنبد سلطانيه و مسجد عليشاه تبريز از اندازه‌هاي شاهانه برخوردار بودند. ▪ شيوه اصفهاني: مسجد امام اصفهان، مسجد شيخ لطف‌الله، مدرسه خان شيراز، مجموعه گنجعلي‌خان كرمان، كاخ چهلستون، هشت بهشت، مدرسه چهارباغ اصفهان، مدرسه امام كاشان و مدرسه آقا بزرگ كاشان از نمونه‌هاي اين شيوه معماري به شمار مي‌روند. خاستگاه اين شيوه اصفهان نبوده ولي در اصفهان رشد كرده و بهترين نمونه‌هاي آن در اين شهر ساخته شده‌اند. اين شيوه كمي پيش از روي كار‌آمدن صفويان از زمان قره‌قويونلوها آغاز شده و در پايان روزگار محمد‌شاه قاجار، دوره نخست آن به پايان مي‌رسد. دوره دوم آن زمان انحطاط اين شيوه است كه در واقع از زمان افشاريان آغاز و در زمان زنديان دنبال شد ولي انحطاط كامل آن از زمان محمدشاه آغاز شد و در دگرگوني‌هاي معماري تهران و شهرهاي نزديك به آن آشكار شد و از آن پس ديگر شيوه‌اي جانشين شيوه اصفهاني نشد   معماري در ايران بيش از 6000 سال تاريخ پيوسته دارد. اين معماري نه تنها فراتر از مرز جغرافيايي ايران امروزي نمودي بارز دارد بلکه از نظر تنوع، پهنه وسيعي را دربرمي گيرد. عناصر طراحي نيز در معماري ايراني از قدمتي 3000 ساله برخوردار است. اين عناصر از تالار گوردخمه ها گرفته تا سقف چهارتاقي ها و چهارايواني ها همواره در دوران هاي مختلف حضور دارند. در واقع معماري ايراني داراي استمراري بوده که هر چند بارها بر اثر کشمکش هاي داخلي و هجوم هاي خارجي دستخوش فترت يا انحراف موقتي شده، با اين همه به سبکي دست يافت که با هيچ سبک ديگري اشتباه نمي شود. معماري اصولا يک هنر مقدس است که در حيطه اين تقدس وظيفه اش پرکردن شکاف ميان دو دنياي خاکي و افلاکي به هر دو صورت طبيعي و نمادي است. معماري اين وظيفه را به وسيله بناهايي که سر به آسمان مي سائيد، ادا مي کند. در واقع معماري مقدس، تلاشي پيوسته به سوي بالاست. در ايران هم معماري آثار تاريخي در وهله اول داراي مفهوم و هدف ديني و آئيني است. از طرفي در ايران مثل ساير نقاط دنيا ساخت يک بنا وابسته به عواملي است که عبارتند از: اقليم، مصالح موجود، فرهنگ منطقه، فرهنگ همسايه، دين و آيين و باور، باني بنا و ... حال اگر از درون جهان اسلام به معماري ايران بنگريم، جالب خواهد بود. هنر و معماري در جهان اسلام داراي چهار شيوه بنيادي است که به شيوه مصري،شامي،غربي و ايراني تقسيم بندي مي‌شوند. شيوه‌هاي فرعي ديگري هم وجود دارند که از آنها صرف نظر مي کنيم. در اين ميان شيوه ايراني از همه ارزشمندتر و گسترده تر بوده و دربرگيرنده ايران، عراق، افغانستان، پاکستان، ازبکستان، تاجيکستان، شيخ نشين هاي پيرامون خليج فارس همچون عمان تا هند و اندونزي است. اصول معماري ايراني اصول معماري ايراني عبارتند از: درون گرايي، پرهيز از بيهودگي، مردم واري، خودبسندگي و نيارش. درون گرايي : يکي از باورهاي مردم ايران زندگي شخصي و حرمت آن بوده که اين امر به گونه اي معماري ايران را درون گرا ساخته است. معماران ايراني با سامان دهي اندام هاي ساختمان در گرداگرد يک يا چند ميان سرا، ساختمان را از جهان بيرون جدا مي کردند و تنها يک هشتي اين دو را به هم پيوند مي داد. وجود اندروني و بيروني نمودي از اين درونگرايي است. اندروني جايگاه زندگي خانواده بوده و بيگانگان به آن راه نداشتند. بيروني ويژه ميهمانان و بيگانگان بود که جداگانه پذيرايي مي شدند. در ايران خانه هاي برونگرا در برخي از مناطق مثل کردستان، لرستان و شمال ايران ساخته مي شود ولي در سرزمين هاي مياني و گرم و خشک اغلب خانه ها درونگرا هستند. پرهيز از بيهودگي : در معماري ايران تلاش مي شده کار بيهوده انجام نشود و از اسراف پرهيز مي کردند. مردم واري: مردم واري به معناي رعايت تناسب ميان اندام هاي ساختماني با اندام هاي انسان و توجه به نيازهاي او در کار ساختمان سازي است. در ايران هم مثل مکان هاي ديگر، معماري هنري وابسته به زندگي است. معمار ايراني بلنداي درگاه را به اندازه بالاي مردم مي گرفته و روزن و روشندان را چنان مي آراسته که فروغ خورشيد و پرتو ماه را به اندازه دلخواه به درون سراي مي آورد. پهناي اتاق خواب به اندازه يک بستر است و افراز تاقچه به اندازه اي است که نشسته و ايستاده به آساني در دسترس باشد و از طرفي تالار که مخصوص مهمان است به اندازه اي پهناور و باشکوه بوده که شايسته پذيرايي باشد. خودبسندگي: معماران ايراني تلاش مي کردند مصالح مورد نياز خود را از نزديک ترين جاها به دست آورند و ساختمان ها را چنان مي ساختند که نيازمند به مصالح جاهاي ديگر نباشد و تنها به خود اکتفا کنند. به اين ترتيب کار ساخت با شتاب بيشتري انجام مي شد و ساختمان با طبيعت پيرامون خود سازگارتر بود و هنگام بازسازي و نوسازي نيز هميشه مصالح در دسترس است. توجه به اين نکته مهم است که معماران ايراني تا آن جا که مي شد تلاش مي کردند مصالح مرغوب به کار برند و با بهترين گونه خاک، گچ، آهک و سنگ کار مي کردند. اما اگر فرآوردن و آماده ساختن آن از همان جا شدني نبود، از جاي دورتر بهره مي گرفتند. براي اثبات اصل خود بسندگي در معماري ايراني مي توان به بهره گيري از تاق و گنبد در معماري ايران اشاره کرد. از آن جا که چوب مناسب براي ساختمان سازي در همه جا يافت نمي شد ولي خشت و آجر را به راحتي مي توان يافت، معماران هم دست به نوآوري هايي زدند که با خشت و آجر بتوان تاق و گنبد را به عنوان سقف بنا، ساخت. نيارش: نيارش به دانش ايستايي، فن ساختمان و مصالح شناسي گفته مي شود. معماران به نيارش ساختمان بسيار توجه مي کردند و آن را از زيبايي جدا نمي دانستند. آنها به تجربه به اندازه هايي براي پوشش ها و دهانه ها و جرزها دست يافته بودند که همه بر پايه نيارش به دست آمده بود. بناهاي تاريخي ايران را بر اساس سبک معماري مي توان به صورت زير دسته بندي کرد: پيش از پارسي، پارسي، پارتي، خراساني، رازي، آذري و اصفهاني. در اين تقسيم بندي چهار شيوه خراساني، رازي، آذري و اصفهاني از شيوه هاي دوران اسلامي هستند و به دنبال دگرگوني هاي پس از آمدن اسلام به ايران پديدار شدند. معماري پيش از پارسي: محوطه قديمي زاغه در دشت قزوين، تپه سيلک کاشان، معبد چغازنبيل مربوط به دوران عيلاميان، تپه هگمتانه و نوشيجان تپه در استان همدان از نمونه هاي اين معماري هستند. نمونه ديگر اين دوران، معماري مادي استودان ها است که برخي از آنها را در دکان داوود در نزديکي سرپل ذهاب، در فخريک کردستان و ... مي‌توان مشاهده کرد. معماري پارسي: محوطه تاريخي پاسارگاد به علاوه آرامگاه کوروش، کاخ آپادانا در شوش، مجموعه کاخ هاي تخت جمشيد و آرامگاه هاي واقع در نقش رستم از نمونه هاي معماري هاي اين سبک هستند. شيوه معماري پارسي نخستين شيوه معماري ايران است که روزگار هخامنشيان تا حمله اسکندر به ايران را دربرمي گيرد. در اين معماري، بيشتر از آن که بتوانيم به يک سبک خاص اشاره کنيم مي توانيم توانايي و هنر ايراني را در تقليد درست و هماهنگي ميان سبک هاي مختلف ارزيابي نماييم. در حقيقت بنياد شيوه پارسي از همان ساختمان هاي ساده که در سرزمين هاي غرب و شمال غرب ايران و ديگر جاها بوده برگرفته شده است. اما پديده تازه اي که با گسترش فرمانروايي پارس ها روي مي دهد، همکاري هنرمندان مختلف از سرزمين هاي گوناگون است. علاوه بر نمونه هايي که به عنوان معماري پارسي ذکر شد مي توان به الگوي چهارباغ اشاره کرد که يکي از ماندگارترين ابداعات هخامنشيان در عرصه طراحي است که در پاسارگاد پا به منصه ظهور گذاشت و ادامه يافت. برخي از ويژگي هاي معماري پارسي عبارتند از: ساخت ساختمان بر روي سکو، صفه و تختگاه؛ درونگرايي؛ زيباسازي پيرامون ساختمان ها؛ بهره گيري از سقف خميده و تاق در زيرزمين ها؛ استفاده از سنگ بريده و منظم و پاک تراش و صيقلي؛ پي سازي با سنگ لاشه؛ نماسازي بيروني با سنگ تراش و نماسازي دروني با کاشي لعابدار؛ پرداخت کف با بهترين مصالح؛ بهره گيري از ستون؛ پايه ستون و سرستون. معماري پارتي: معبد آناهيتا در کنگاور، کوه خواجه در سيستان، آتشکده فيروزآباد، بازه هور در نزديکي نيشابور، کاخ سروستان و کاخ قصر شيرين از نمونه هاي معدود اين سبک معماري در داخل ايران به حساب مي آيند. تاق کسري در نزديکي بغداد، کاخ الحضرا، مجموعه فسا و کاخ آشور از نمونه هاي اين سبک معماري هستند که خارج از مرز جغرافيايي ايران امروزي قرار دارند. شايد بتوان گفت آن چه که ما معماري پارتي مي نماميم نه معماري يوناني است و نه معماري هخامنشي. در اين دوران معماران به نوآوري بزرگي در طول تاريخ بشري دست يافتند که همان پوشش هاي تاقي در دهانه هاي بزرگ و گنبدها در زمينه چهارگوش است. برخي از ويژگي هاي معماري پارتي به قرار زير است: درونگرايي با بهره گيري از ميان سرا؛ شکوه و عظمت دادن به ساختمان ها با بلند ساختن آنها؛ بهره گيري از تاق و گنبد؛ پي سازي با سنگ لاشه؛ گچ بري با خطوط شکسته و خميده. شيوه خراساني: مسجد جامع فهرج، تاريخانه دامغان؛ مسجد جامع اصفهان؛ مسجد جامع اردستان؛ مسجد جامع نايين و مسجد جامع نيريز از مثال هاي اين شيوه معماري هستند. شيوه خراساني در سده نخست هجري پديد آمد و تا سده چهارم ادامه يافت. آنچه درباره فرهنگ اين زمان پيداست، اين است که دگرگوني هاي فرهنگي، بيشتر در خراسان رخ مي داد. اين سرزمين زادگاه نخستين نمونه هاي هنر و معماري اسلامي است و از آن جا به شهرهايي چون دامغان و يزد و ... رسيده است. يکي از نمونه هاي ساختمان هايي که در شيوه خراساني پديدار شد و در معماري ايران جايگاه ارجمندي پيدا کرد، مسجد است. از ويژگي هاي اين شيوه سادگي بسيار در طراحي؛ پرهيز از بيهودگي؛ مردم واري و بهره گيري از مصالح بومي است. شيوه رازي: گنبد قابوس، مسجد جامع اصفهان (آغاز طرح چهارايواني)؛ مسجد جامع زواره؛ مسجد جامع اردستان (افزوده ها)؛ گنبد سرخ مراغه؛ رباط شرف؛ برج هاي خرقان و مقبره امير اسماعيل ساماني در بخارا با اين شيوه بنا شده اند. شيوه معماري رازي همه ويژگي هاي خوب شيوه هاي پيشين را به بهترين گونه داراست. نغزکاري شيوه پارسي، شکوه شيوه پارتي و ريزه کاري شيوه خراساني در شيوه معماري رازي با هم مي پيوندند. آغاز کار اين شيوه هر چند از شمال ايران بوده اما در شهر ري پا گرفته و بهترين ساختمان ها در آن شهر ساخته شده اند. گر چه در پي غارت شهر به دست محمودغزنوي از ميان رفته اند. اين شيوه از زمان آل زيار شروع و در زمان هاي آل بويه، سلجوقي، اتابکان و خوارزمشاهيان ادامه يافت. در شيوه رازي ساخت تاق و گنبد بسيار پيشرفت کرد. شيوه آذري : گنبد سلطانيه، مسجد عليشاه تبريز، مسجد جامع ورامين، مسجد جامع يزد، مسجد گوهرشاد، مسجد ميرچخماق يزد، مسجد بي بي خانم سمرقند، گور امير سمرقند و مسجد کبود تبريز از بناهايي به سبک معماري آذري هستند. سرزمين آذربايجان در معماري ايران در رده نخست اهميت جاي دارد. چرا که سه شيوه معماري ايران يعني پارسي، آذري و اصفهاني از آن جا سرچشمه گرفته و به سراسر کشور رسيده است. شيوه آذري داراي دو دوره است. دوره نخست از زمان هولاکو و پايتخت شدن مراغه و دوره دوم آن از زمان تيمور و پايتختي سمرقند آغاز مي شود. در دوره دوم بود که معماران بزرگي در خراسان بزرگ آن زمان به کار گرفته شدند و سازنده ساختمان هاي بي نظيري در آن جا بودند. در اين زمان سعي مي شد که ساخت بنا زودتر به پايان برسد. در اين شيوه معماري بيشتر از هندسه در طراحي استفاده مي کردند و به اين سبب گوناگوني طرح ها در اين شيوه بيشتر از همه است. ساختمان هايي که در اين شيوه ساخته مي شدند، همچون گنبد سلطانيه و مسجد عليشاه تبريز از اندازه هاي شاهانه برخوردار بودند. شيوه اصفهاني: مسجد امام اصفهان؛ مسجد شيخ لطف الله؛ مدرسه خان شيراز؛ مجموعه گنجعلي خان کرمان؛ کاخ چهلستون؛ هشت بهشت؛ مدرسه چهارباغ اصفهان؛ مدرسه امام کاشان و مدرسه آقا بزرگ کاشان از نمونه هاي اين شيوه معماري به شمار مي روند. خاستگاه اين شيوه اصفهان نبوده ولي در اصفهان رشد کرده و بهترين نمونه هاي آن در اين شهر ساخته شده اند. اين شيوه کمي پيش از روي کار آمدن صفويان از زمان قره‌قويون‌لوها آغاز شده و در پايان روزگار محمدشاه قاجار، دوره نخست آن به پايان مي رسد. دوره دوم آن زمان انحطاط اين شيوه است که در واقع از زمان افشاريان آغاز شد و در زمان زنديان دنبال شد ولي انحطاط کامل آن از زمان محمدشاه آغاز شد و در دگرگوني هاي معماري تهران و شهرهاي نزديک به آن آشکار شد. و از آن پس ديگر شيوه اي جانشين شيوه اصفهاني نشد. از ويژگي هاي اين طرح مي توان به موارد زير اشاره کرد: ساده شدن طرح ها؛ در شيوه آذري هندسه پيچيده به کار گرفته مي شود ولي در شيوه اصفهاني هندسه ساده و شکل ها و خط هاي شکسته بيشتر به کار رفته است؛ بهره گيري از اندام ها و اندازه هاي يکسان در ساختمان؛ استفاده از گونه هاي مختلف تاق و گنبد.   هنر و معماري اسلامي جهاني شدن را با سه رويکرد مورد توجه و تأمل قرار داده‌اند. گروهي آن را معادل غربي شدن قلمداد کرده و چون اين تمدن را فاقد صلاحيت‌هاي لازم براي جهانشمولي فرهنگ و انديشه‌اش (به ويژه در ابعاد اخلاقي و آرمانگرايي) مي‌دانند، جهاني شدن را خطري براي جهان معاصر ارزيابي مي‌کنند و البته دلائل کافي  وافي براي اثبات مدعاي خويش – در فقدان صلاحيت‌هاي لازم تمدن غربي – دارند. اما اين که جهاني شدن کاملاً معادل غربي شدن باشد، فيه تأمل. گروهي ديگر جهاني شدن را تحقق رؤياهاي بشري در رسيدن به زبان و انديشه‌اي مشترک دانسته و آن عاملي براي رسيدن به نوعي عدالت جهاني و توزيع همسان و يکسان ماده و معنا در سطح جهان مي‌دانند. از ديدگاه اينان جهاني شدن فرصتي طلايي براي رسيدن به سطحي از ترقي است که ضعف‌ها و قوت‌ها در هم آميزند و حاصل اين آميختن، نوعي عدالت در بهره‌بري از امکانات مادي و معنوي زمين باشد و گروه سوم، صحت و واقع‌نگري هر دو ديدگاه فوق را در تبيين دقيق جهاني شدن، انکار، و آن رامحصول ذوق‌زدگي از يک سو و بدبيني مفرط از ديگر سو مي‌دانند اينان عقيده دارند، جهاني شدن از براي ملت‌ها و تمدن‌هايي که صاحب ايده و انديشه‌اند، يک فرصت است. جهاني شدن تنها فرصتي براي عرضه کردن استعدادها قابليت‌هاي تمدن‌ها و فرهنگ‌ها – به ويژه معنايي و معنوي – در جهان آيينه‌گوني است که رسانه‌ها آن را ساخته و پرداخته‌اند و نه صرفاً بستري مطيع و مهيا براي سلطه‌گري جهاني تمدن‌هايي خاص. به يک عبارت از تصور جهاني شدن لزوماً استعداد جهاني بودن حاصل نمي‌گردد. لذا بايد از اين فرصت براي رسيدن به جهاني بهتر، عادلانه‌تر و بخردانه‌تر بهره جست‌ و اين با شناخت جهان و فرهنگ‌هايش و نيز ايده‌ها و انديشه‌هايش حاصل مي‌شود. جهاني شدن پروسه‌اي است که مي‌بايست مقدمه‌اي چون جهان‌شناسي داشته باشد. گروه سوم قبل از صدور حکم نفي يا قبول جهاني شدن، سعي بر آن دارند که جهان را با تمامي جلوه‌هاي فکري و فرهنگي و هنري‌اش بشناسند و خود را بشناسانند. اين جهاني شدن مطلوب تمامي کساني است که به کرامت، عزت و استعدادها و قابليت‌هاي شگرف انسان اعتقاد دارند. اين مقاله از رويکردهاي فوق، رويکرد سوم را برگزيده است و در همين راستا از قابليت‌هاي تمدني سخن مي‌گويد که به دليل اعتقاد به وحدانيت مصوري خالق و نيز کرامت انسان، زبان و بياني جهاني دارد. و اين جهاني بودن آن‌گاه بيشتر آشکار مي‌شود که به نگره‌هاي شهودي و بنيان‌هاي اشراقي هنر اين تمدن به ديده دقت و تأمل نظاره شود.   اندلس (يا همان اسپانياي امروزي)، حلقه واسط فرهنگ و هنر اسلام و غرب است. حضور هشتصد ساله مسلمين در اين سرزمين و به بار نشستن عميق فرهنگ و هنر اسلامي، اسپانيا را پلي ميان دو تمدن تبديل نمود. شايد اولين حاکم اسلامي که اندلس و به ويژه قرطبه را به مرکزي فرهنگي تبديل و آن را مهمترين نقطه اتصال فرهنگ و هنر اسلامي با غرب قرار داد، عبدالرحمان دوم (متوفي 238 هجري – 852 م) باشد. در زمان وي اندلس به پيشرفت‌هاي فرهنگي، علمي، فني و هنري شگرفي دست يافت و طلايه‌دار فرهنگي متعالي در رويارويي با تمدني گرديد که آغازين قرون دوره تاريکي خود را پشت سر مي‌گذاشت. شوق و ذوق او در تبديل قرطبه به يکي از علمي‌ترين شهرهاي جهان، سبب گسيل شاعر دربارش «عباس بن‌ناصح» به مشرق زمين شد. وي مأموريت داشت تا کتب با ارزش را خريداري و علوم ايران و يونان را استنساخ کند. تلاش‌هاي او در اين مورد به خلق کتابخانه‌اي در قرطبه انجاميد که به گفته «لويي پرونسال» چهارصد هزار کتاب در آن موجود بود. (بخش مهمي از اين کتب پس از قدرت يافتن کاردينال خمينس در اندلس در جشن کتاب سوزان غرناطه سوزانده شد.) (1) حضور دانشمندان و رياضيدانان مشهوري چون ابن‌فرناس، (اولين دانشمندي که در قرن نهم ميلادي برنامه پرواز را با ساختن بال‌هايي براي خود و طي مسافتي، طراحي نمود) يحيي‌بن حبيب منجم، عبيدالله شمس و عبدالواحدبن اسحاق ضبي و نيز موسيقيدانان بزرگي چون زرياب (شاگرد اسحاق موصلي و يکي از مشهورترين موسيقيدانان دربار هارون‌الرشيد که خود آغازي بر ورود هنر به نقطه اتصال دو تمدن اسلامي و غربي بود) بر اهميت و شکوه علمي اندلس مي‌افزود. از ديگر سو بلند آوازه‌اي چون محي‌الدين ابن عربي که سلطان مباحث عرفان نظري تمدن اسلامي است، خود زاييده مرسيه اندلس و ميراث بر فرهنگ غني و عميقي است که در آن سرزمين ريشه دوانيده بود. به عنوان مثال او در «فصوص» «و فتوحات» چه بسيار از «ابن مسره» (متوفي 899 ميلادي) به عنوان يکي از مهم‌ترين عرفاي اندلس نام مي‌برد که به تحقيق و تصديق محققان، کاملاً مؤثر بر انديشه‌هاي ابن عربي بوده است. ديدار مشهور ابن عربي با ابن رشد در مرسيه نيز خود بيانگر حضور فلاسفه و انديشمندان مهم اسلامي در اقصي نقاط غربي تمدن اسلامي است. فلاسفه‌اي چون ابن باجه (متوفي 1138 ميلادي) که او را در مقايسه با ساير فلاسفه مسلمان، به فارابي (معلم ثاني) شبيه کرده‌‌اند و صاحب کتاب مشهوري چون «تدبير المتوحد» است (کتابي که به سبک جمهوري افلاطون، در پي بنيادگذاري تئوريک مدينه‌اي فاضله است) بر اهميت علمي و فرهنگي اندلس مي‌افزايد. اين لغت‌شناس، شاعر، اديب، حافظ قرآن«، رياضيدان و منجم بزرگ، همچنين صاحب کتب ديگري چون «کتاب النفس» و «رساله الاتصال» علاوه بر تعليقاتش بر آراء جالينوس، فارابي و ارسطو است. ابن طفيل، فيلسوف نامدار ديگري از اندلس است که در سال 520 هجري (1106 ميلادي) در شهر قادس به دنيا آمد و در اهميت و نقش او همين بس که وي استاد ابن رشد، مهمترين مروج آراء فلسفي جهان اسلام در اروپاست. علاوه بر فلسفه، در علوم ديگر نيز اندسل مسلمان، صاحب آوازه است. علومي چون ستاره‌شناسي، علم‌الافلاک و رياضيات. به عنوان مثال مجريطي (متوفي 1007 م) که در مجريط (Madrid) ديده به جهان گشود و از سرآمدان روزگار خود و به تعبير صاعد در «طبقات‌الامم» امام رياضيدانان عصر خويش بود، زيج خوارزمي را که بر اساس تقويم ساساني تنظيم گرديده بود به تقيوم هجري اسلامي تغيير داد و کتب مهمي در نجوم، رياضيات و کيميا تأليف نمود. ابوالحکم عمرو کرماني، شاگرد مجريطي (1066 ميلادي) و اميه ابن ابي صلت (رياضيدان و مکانيک بزرگي که اولين دانشمندي است که چون يک کشتي باربري با محموله مس در درياي مديترانه غرق شد با ساختن آلات و وسائلي کشتي را از کف دريا به سطح آب منتقل نمود) نمونه‌هاي برجسته ديگر اندلس در علوم رياضي و نجوم هستند. مسلمانان اندلس علاوه بر علوم فوق‌الذکر ديگر چون گياه‌شناسي و داروسازي با دانشمنداني چون ابن سبعين (متوفي 1269 م) غافقي (متوفي 1165 م) و ابن بيطار (متوفي 1248 م)، در علوم پزشکي با طبيباني چون الزهراوي (متوفي 1009) که تأليفاتش طي قرون متوالي مرجع دانشکده‌هاي پزشکي در اروپا بود، ابن زهر (متوفي 1162)، الباهلي (متوفي 1154 م به عنوان اولين کسي که بيمارستاني ساير با چهل شتر تأسيس نمود) و علي بن عباس (متوفي 994 م) متبحر و صاحب سبک بودند. اين علوم از طريق ترجمه (توسط مترجماني چون «قسطنطين آفريقايي»، «جرارد کرموني» و «فرج بن سليم کليمي») و نيز آشنايي اروپاييان با مسلمين از طريق جنگ‌هاي صليبي به اروپا منتقل شده و سرآغاز بيداري اورپاييان گرديد. هنر و معماري، مظهر و مجلاي ديگري براي ظهور نبوغ و استعداد شگرف مسلمين در اروپا از طريق اندلس بود. اين حضور در رشته‌هاي مختلف هنري چون شهرسازي، معماري مساجد، کاخ‌ها، پارک‌ها و پل‌ها، ضرب سکه، خوشنويسي، زردوزي بر روي پارچه، نساجي و کاغذسازي، چشمگير بود و در بطن خود داراي چنان روح زيباشناسانه و قدرتمندي بود که به همان صورت مورد تقليد اروپاييان قرار مي‌گرفت. در معماري، اولين نمونه شگفت‌انگيزي اين حضور، مسجد جامع قرطبه است. مسجدي که يکي از معماري‌هاي شکوهمند جهان اسلام است و در سال 168 هجري بناي آن توسط «عبدالرحمن داخل» آغاز شده و توسط هشام فرزندش در سال 177 هجري به پايان رسيده بود. اين مسجد داراي 1392 ستون ازسنگ مرمر بود که با طاق‌هاي نيم‌دايره مانندي به هم پيوند مي‌خوردند در شب براي روشن کردن آن از ده هزار آويز و شمعدان بزرگ ساخته شده از مس استفاده مي‌شد. (لازم به ذکر است که مسيحيان پس از تسخير اندلس، با تخريب قبه‌هاي بزرگ مسجد و از بين بردن تزيينات ديوارها، محراب و منبر سعي کردند هويت اسلامي بنا را از بين ببرند گرچه حضور آيات قرآني بر سنگ‌هاي محراب اين هويت را حتي تا به امروز فرياد مي‌کند.) عبدالرحمان دوم به تقليد از همين مسجد عظيم، مسجد جامع اشبيليه را بنا نمود و با توسعه قصر قرطبه و نيز کشيدن دو خيابان در دو کناره رود «وادي کبير»، گردشگاه بساير زيبايي براي قرطبه فراهم نمود. اين حاکم مسلمان، غرناطه را از حيث زيبايي و آباداني بدان جا رساند که محققاني چون «مسيو سيمونه» و «اولوجيو»، غرناطه را شهر زيبايي و عظمت ناميدند. (2) همچنين عبدالرحمن سوم (متوفي 350 هجري 961 ميلادي) ملقب به «الناصر» پس از عبدالرحمن دوم، نقشي مهم و عظيم در فرهنگ و هنر اندلس دارد. يکي از مهمترين کارهاي اين حاکم، ساخت شهري تحت عنوان «الزهرا» (در سال 324 هجري) بود. به نقل ابن خلدون، ناصر، با فراخواندن معماران، هنرمندان، معبدسازان، خطاطان و نقاشان از سراسر اندلس، بغداد، مصر و حتي قسطنطنيه، شهري بسيار زيبا با بناهايي باشوکه بنا کرد. (3) يکي از شکوه‌مندترين اين بناها قصر الزهرا و به ويژه تالار پذيرايي آن بود. در وصف اين تالار آورده‌اند: «اين تالار زير قبه‌اي مرتفع که ديوارهاي آن از سنگ مرمر بنا شده و با طلا و شنگرف تزيين شده و حوضي بزرگ و زيبا را در ميان داشت بنا شده بود. در وسط حوض مجسمه کم‌نظير و زيبايي نصب شده بود که از دهانه‌هاي آن آب مي‌پاشيد و امپراتور روم اين مجسمه را با در گرانبهاي ديگر به خليفه الناصر هديه کرده بود. در اين حوض از جيوه (زنبق) به جاي آب استفاده شده بود که با وزش باد و يا ايجاد حرکتي، مايع جيوه به حرکت و جنبش درآمده و چون آيينه‌هاي شکسته و يا متحرک، نور و روشنايي را به اطراف منعکس مي‌کرد، و گاهي چون درخشش برق در آسمان موجب لذت و خوشايند و يا ايجاد وحشت و رعب مي‌کرد و گاهي حاضران در تالار دست‌هاي خود را در برار چشمان خود قرار مي‌دادند که از فشار نور و شدت برق آن بکاهند.» (4) به نقل «ابن عذاري» که با دقت و وسواس تعداد ستون‌هاي کاخ‌هاي «الزهرا» را شمرده است، اين کاخ‌ها 4313 ستون مرمرين داشتند. (5) باغ‌ها و پارک‌هايي که در الزهرا ساخته شد اين شهر را به يکي از زيباترين شهرهاي جهان تبديل نمود به قسمي که برخي مورخان، اين شهر و به ويژه قصر الزهرا رابا افسانه‌هاي هزار و يک شب مرتبط ساختند.تزيين هنري اين قصر با نقش و نگار آيات قرآني و گچ‌بري‌ها و نقاشيهاي هنرمندانه‌اي همراه بود که به تعبيري تا آن زمان، و همو خيال هيچ بلند پروازي قتدر به آفرينش نظير آن نبود. در کنار قصر مسجدعظيمي نيزساخته شد که يکي از بي‌نظيزترين معماري‌هاي اندلسي بود. تمامي اين هنرمندي‌ها و معماري‌هاي باشکوه، خود تمهيد و مقدمه‌اي براي «الحمراء» بود. اين «لؤلؤي نشانه در ميان زمرد» (به تعبير شاعران مراکشي)، «شاهکار بي‌رغيب هنراسلامي غربي» بود که مدتها چشم اروپا را خيره کرد. الحمراء که شهر پادشاهان بني‌نصر بود به واسطه کاخهايش به شهرتي افسانه‌اي رسيد و به جواهر نشاني پرشکوه تبديل شد چنان‌ که ويکتور هوگو در مدحش سرود: «اي حمراء اي قصري که فرشتگان تو را چنان که در خيال آيد تزيين کرده و نشانه‌‌اي دلفريب داده‌اند، اي قلعه با شکوه کنگره‌دار که با گل‌ها و بوته‌ها و شاخ و برگ پر نقش شده‌اي و اکنون به ويراني مي‌روي، شب هنگام که اشعه نقره فام ماه بر طاق نماها و ديوارهاي تو پرده مي‌افکند آواز دلربا و سحرانگيزي از تو به گوش مي‌رسد» (6) شگفت‌انگيزي و بي‌همتايي الحمراء، محققان را به تلاشي رمزگشايانه در ادراک ماهيت اين اثر برانگيخت و در اين راه جهان‌بيني اسلامي همراه با آيات قرآن هزار توي هزار بطنش (ان للقرآن بطنا او سبعين بطون) و نيز عرفان رازورانه و عاشقانه‌اش، مبنا و مسند محققان و متفکران بسيار در رمزگشايي آثاري از اين دست گرديد. چنان که در شرح طاق منبت‌کاري الحمراء آورده‌اند: «گفته‌اند که طاق منبت‌کاري الحمراء مي‌خواهد به هفت آسماني اشاره کند که در کتبيه قرآني همراه آن ذکر شده است: (بزرگوار و متعالي است آن‌که فرمانروايي به دست اوست و او بر هر چيزي تواناست ... آن که هفت آسمان طبقه طبقه را بيافريد. در آفرينش خداي رحمان هيچ خلل و بي‌نظمي نمي‌بيني. پس بار ديگر نظر کن، آيا در آسمان شکاف مي‌بيني؟ بار ديگر نيز چشم بگشا و بنگر. نگاه تو خسته و درمانده به نزد تو باز خواهد گشت). پس مطبق بودن اين طاق با رديف‌هاي روي هم نشسته و همنشيني شمسه‌ها و چند ظلعي‌هاي سازگار و بي‌هيچ رخنه را مي‌توان مثالي از طرح شگفت آسمانها دانست که مخلوق حکمت الهي است. سخن قرآن بدين معناست که خلقت خداوند شبيه به آفرينش نقش پردازي است که با موضوع همنشيني دقيق و هماهنگ و متناسب اشکال سازگار و حجم‌هايي سر و کار دارد که سخت و بي‌هيچ رخنه‌‌اي به هم بسته‌اند. مبهوت ماندن ناظر خسته و درمانده در درک رمز نظم پنهان عالم مخلوق خدا همچون حال ناظر نقوش گره است که ستاره‌ها و چند ظلعي‌هاي درهم بافته‌‌‌‌شان گويي پيوسته به هم متبدل مي‌‌‌شوند بي‌‌‌‌‌‌‌‌آنکه هندسه پنهان خود را بر ملا سازند. «گرابار» طاق مقرنس تالار دو خواهران را تجسم تعبير «طاق دوار فلک دانسته که در شعر عربي کتيبه پاي طاق آمده است. اين شعر از شاعر اندلسي، ابن‌زمرک (795  733/1393  1333) است. روزنه‌هايي که لابه‌لاي کتيبه گشوده‌اند موجب بازي سايه و نور مي‌شود، و رديف‌هاي مقرنس طاق، که ترکيبي ستاره‌‌گون و مطبق است، اين نور را به ظرافت در مراتب طاق پخش مي‌کند. گرابار نوشته است، «گويي اين گنبد را گنبدي دوار مي‌‌يافته‌اند که گردش روزانه نور و تاريکي و منازل متغير بروج را باز مي‌نمايد.» بخش‌هاي ذير‌‌بط شعر مذکور چنين است:«اينجا گنبدي است چندان رفيع که از حد ديد برون است، حس آن هم پنهان باشد و هم پيدا. جوزا دست خود (بهر کمک) سوي آن گشوده است و ماه بدر به نجوا سر پيش آورده. کواکب دري خواهند که درآن مأوا گيرند تا همچنان در طاق فلک سرگردان نمانند... در طاق آنچه قوس‌ها بر افراشته‌اند، قوس‌ها‌يي استوار بر ستون‌هايي که شامگاهان به نور مزين مي‌‌گردد! گويي کواکب آسماني‌اند که در مداراتشان همي گردند، و استن‌‌فجر، که چون آسمان را پيمود اندک آشکار شدن گيرد، در پرتو ايشان رنگ ببازد.» (7) ارنست گاميبريچ نيز در کتاب پر نفوذ خود «تاريخ هنر»، نگاره‌هاي دل‌انگيز و نقوش پرمايه رنگين‌‌الحمرا را مديون اسلام مي‌داند: «که فضايي را به وجود آورد که در آن هنرمندان از مسائل دنيوي و امور واقع روي برگيرند و در سپهر رويايي و تخيلي خط و رنگ ناب سير کنند.»(8) اين جا مجال سخن نيست که از رازها‌ي پنهان و اسرار باطني هنري سخن بگوييم که هنرمندش جهان را چون جلوه‌اي از جمال بي‌همتاي وجود مطلقي واحد مي‌‌انگارد و تمامي ذوق و استعداد خدادادش را در تصوير‌‌گري اين جمال بي‌مثال به خدمت مي‌‌گيرد که آن را بايد در کتب و تأليفات مفصلي که از سوي متفکران نگاشته شده جست‌وجو نمود اما مي‌توان از اثر شگفت‌‌انگيز اين هنر بر تمدن‌هاي ديگر به ويژه تمدن غرب که از طريق اندلس با اين رمز و رازها روبروگشت، سخن گفت: اين مقاله تنها ذکر مصاديقي محدود از اين تأثير پذيري است.   «هلن گاردنر» که در کتاب «هنر در گذر زمان» خود، گچبري‌هاي الحمراء را همتاي خيال‌‌پردازي‌‌‌هاي ظريف شاعران مسلمان مي‌داند، در تأثير سبک معماران الحمراء بر اروپا و آمريکا مي‌آورد: «نفوذ اين سبک بر هنر اسپانيا در سراسر سده‌‌‌‌هاي ميانه همچنان قوي بود و تا دوره رنسانس نيز رسيد و رگه‌هايي از آن را مي‌توان حتي در هنر مستعمرات اسپانيا در قاره امريکا مشاهده کرد.» (9) البته در اين جا ذکر نکته‌‌‌‌‌اي را ضروري مي‌دانيم و آن عمد و قصد وسيعي است که در انکار يا دست کم، ناديده گرفتن) تأثيرات هنر، فرهنگ و معماري اسلامي بر غرب، مجموعه تحقيقات و مطالعات غريبان را در بر گرفته است. هنگامي که کتب تاريخ دوره‌هاي مختلف مدارس امروز اسپانيا، از حضور مسلمين در اسپانيا، تنها به دو صفحه بسنده مي‌کنند و از محققان منصف غربي کسي چون «گانيگوس» مستشرق اسپانيايي در مقدمه ترجمه کتاب «نفخ‌‌الطيب» مي‌نگارد: «ماريانا مورخ اسپانيايي و ساير مورخان بزرگ اين کشور با احساسات ملي و تعصب ديني همراه با دشمني و کينه‌توزي عميق نسبت به عرب، هميشه تأليفات مورخان عرب را تحقير کرده و ناچيز شمرده‌اند، در نتيجه روش علمي بحث و مقارنه اسناد تاريخي عرب با نوشتارهاي مسيحي را رد کرده‌اند و ترجيح داده‌اند تأليفات خود را بر پايه ديدگاه مسيحيان از تاريخ گذشته تنظيم کنند، لذا تاريخ اسپانياي قرون وسطي با وجود تحقيقات مورخان معاصر، همچنان جولانگاه خرافات و تناقضات است» (10) بنابراين نمي‌توان انتظار داشت منابع مکفي و مستندي را در مجموعه آثار محققان غربي، (جز در موارد معدود و نادري) پيرامون بررسي اين تأثيرات يافت. اين وظيفه مراکز تحقيقاتي و مطالعاتي جهان اسلام است که با ارسال محققان و نيز اختصاص رساله‌هاي دکتري توسط دانشگاه‌هاي اسلامي و به ويژه ايراني، اين بخش از تاريخ غبار گرفته هنر و معماري اسلامي و به تعبير جهاني را که قطعاً يکي از نابترين دوره‌هاي هنر و معماري اسلامي است، روشن سازند. با اين وجود خيره‌کنندگي اين آثار و نيز انصاف برخي محققان، نمونه‌ها و مستندات تاريخي روشني را از تأثير هنر و معماري اسلامي بر غرب همچنان که «گاردنر» متذکر شده است – در برابر رويمان مي‌نهد. به عنوان مثال «مارتين بريگز» در مقاله‌اي تحت عنوان «معماري و ساختمان» در کتاب «ميراث اسلام» وجود خصوصيات معماري اسلامي در کلياي ژرميني دوپره - که در قرن نهم ميلادي ساخته شد – را به حضور معماران مسلمان در اسپانيا و تأثير آنان بر معماري اين کليسا مرتبط مي‌سازد. از ديدگاه وي يکي از نمونه‌هاي ديگر اين تأثيرات کنار هم قرار دادن گنبد و مناره به تقليد از معماري مسمانان است: «شکي نيست که در نظر معماران و مهندسين اسلامي، ساختمان گنبد و مناره پهلوي هم بسيار مطلوب بوده و اين قسمت در (رن) نفوذ نموده به طوري که در بناي سنت پا، گنبد و برج پهلوي يکديگر ديده مي‌شود» (11) وي همچنين متذکر مي‌شود در ساخت برج و باروي نظامي، اروپاييان از سبک معماري مسلمين در ساخت کنگره‌هايي به نام Machicolation متأثر بودند: «در سوريه نظير اين کنگره‌ها که به دست مسلمين ساخته شده نيز کشف شده که متعلق به سال 729 بعد از ميلاد مي‌باشد. يکي از دروازه‌هاي قاهره که به باب‌النصر معروف است (1087) و به وسيله معماران ارمني ساخته شده داراي ماچيکوليشن مي‌باشد. اين ساختمان‌ها از لحاظ تاريخي بر بناهاي نظير آن در اروپا از قبيل قصر گيارد (1184)، شاتيون (1186)، نورويچ (1187) و وينچستر (1193) تقدم دارد. بدين طريق واضح مي‌گردد که جنگجويان جنگ‌هاي صليبي در معماري اين قسمت را از اعراب آموخته‌اند.» (12). ساختمان کليسا (که در انديشه و حکمت مسيحي به مثابه تن عيسي بود) نيز از الگوهاي معماري مسلمين بهره‌هاي فراوان برد: «در سيسيل در سال 1132 کاپلاپالتينا، و در سال 1136 کليساي مارتورانا و در 1154 لازيزا و در 1180 لاکوبا ساخته شد اين بناها از حيطه تسلط مسملين خراج بو. ولي بايد دانست که حتي اگر بناهاي مذکور به وسيله نورمان‌ها ساخته شده باشد باز مشخصات ساراسنيک (عربي) که در امالفي و سالرنو در خاک ايتاليا مشهود مي‌گردد در آن‌ها فراوان است.» (13) نکته مهمتر در همين فضا تأثير معماري اسلامي – به ويژه در استفاده از هلال‌هاي نوکدار – بر معماري گوتيک است. اين نکته گرچه در اکثر تأليفات مورخان هنر معمولاً ناديده انگاشته شده و از آن ذکري به ميان نمي‌آيد اما شباهت فوق‌العاده برخي معماري‌هاي گوتيک با معماري اسلامي (که در تصاوير زير مشهود است) تقريباً هرگونه ترديدي در اين تأثيرگذاري را از بين مي‌برد.  
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 17:29  توسط سعید ارزی  |